پارت پنجم :

ناگهان به خودش آمد. دستپاچه دنبالش قدم تند کرد و گفت: وایسا ببینم... تو نمی‌تونی همین‌جوری بیای، کلی تهدیدم کنی و بعدم سرتو بندازی پایین بری!

آرش تای ابرویش را بالا پراند و گفت: نمی‌رم! یه پنج‌دقیقه تو ماشین منتظرت می‌مونم، اما فقط پنج دقیقه! ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!