پارت صد و چهارده :

سهند درون قطار نشسته نگاه نومیدانه‌‌اش به نقطه‌‌ی نامعلومی خیره مانده بود. صبا به او گفته بود او را همیشه دوست داشته اما سهند هیچ‌‌وقت نخواسته این عشق را ببیند و در نهایت گفته بود بهتر است از هم جدا شوند. حس بدی داشت از اینکه صبا را رنجانده بود. در واقع آن‌‌قدرها هم به صبا بی‌‌علاقه نبود اما همیشه به این حس اشتباه در وجودش بها داده بود که صبا همسر مناسبی برای او نیست. می‌‌دانست صبا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اشرف

    1

    سلام خیلی زیبا بود لذت بردم ممنون از نویسنده عزیز

    ۳ هفته پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. ممنونم از لطفتون‌. خوشحالم رمان رو دوست داشتید ❤️

    ۳ هفته پیش
  • نسترن

    0

    خیلی خوب بود.

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏♥️

    ۲ سال پیش
  • آیسان

    0

    عالییییی😍🌹....فصل ۲هم بذار بچه دار شن🤣🐥

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    تشکر عزیزم. بچه دار شدنشون رو خودتون تو ذهنتون تجسم کنید 😍♥️

    ۲ سال پیش
  • نهال

    0

    ممنون نویسنده جان..عالی بود..😍

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    زنده باشی عزیزم 🙏♥️

    ۲ سال پیش
  • پگاه

    0

    ممنون از داستان زیبا و جذابتون

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم 🙏♥️

    ۲ سال پیش
  • Maryam

    0

    سلام ممنون از نویسنده عزیز قلمتون عالی بود از خوندنش لذت بردم شخصیت سهند رو خیلی دوست داشتم و اگر در پایان عقد فرید و شهرزاد هم بیان شده بود عالی میشد ولی باز هم ممنون عالی بود

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. خوشحالم از خوندن رمان لذت بردید و اطلاع دادید شخصیت مورد علاقه‌تون کی بوده. ممنونم از همراهیتون 🙏♥️

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    خیلی رمان خوبی بود با تشکر از نویسنده عزیز

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم. زنده باشید.

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    ممنون هم از لطف وبخشش که کردین هم از رمان زیباتون واقعا رمان زیبایی بود همیشه موفق در کار وزندگی رو برای شما از خدا خواستارم

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم عزیزم. خوشحالم رمان رو دوست داشتی. منم آرزوی موفقیت و سربلندی برای شما دارم 🙏♥️

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    اگه ترمه نمیرفت این داستان همچنان ادامه داشت،حداقل باید دفعه آخر یه جور دیگه مهردادو میکشید اونجا که بعدا قابل توجیه باشه

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    0

    ممنون از نویسنده مهربون، قلمتون مانا🌹🌹🌹

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیت عزیزم. زنده باشی 🙏♥️

    ۲ سال پیش
  • ماهرخ

    0

    قشنگ بود خدا قوت

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم 🙏♥️

    ۲ سال پیش
  • Narges.g

    0

    خیلی خیلیییییی رمان قشنگی بود،خوشحالم کهvip روخریدم وزودترتمومش کردم 🤭😌 منتظررمان های جدید و قشنگت خواهم بود 🫶🏻

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم نرگس جون. خوشحالم رمان عطر رو تا پایان دنبال کردی و پسندیدی. تشکر از نظر گرم و مهربونت عزیزم 🙏😍♥️

    ۲ سال پیش
  • Melika

    0

    دستتون دردنکنه...عالی بود🥰

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    زنده باشی عزیزم 🙏😍♥️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️