پارت صد و ده :

نگار منتظر ماند شاهرخ هم برود و بعد به کوچه دوید. سهند توی ماشین نشسته دست به فرمان برده بود اما حرکت نمی‌‌کرد. ذهش مشغول بود. با دیدن نگار که پشت شیشه ایستاده بود و اشاره می‌‌کرد با او حرف دارد یکه‌‌ای خورد و شیشه را پایین داد. لب‌‌های نگار را دید که تکان خوردند و این جمله از آن بیرون آمد:
ـ آقا سهند می‌‌شه پیاده شید؟ باهاتون حرف دارم.
کمربندش را باز کرد و پیاده شد. مقابل نگار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    چه خبرشدهمه میخوان طلاق بگیرن🙏💞💋

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    هیچ کس از زندگیش راضی نیست 😍

    ۲ سال پیش
کپی شد!