پارت چهل و نهم :


دست به سینه شدم و با اخم هایی در هم که نشون از حق به جانبیم داشت خیره خیره نگاهش کردم.
یک لحظه نگاهش به سمتم برگشت، به حالت بعدی برگشت و دوباره سریع سرش رو به سمتم برگردوند.
از قیافه ی عصبانیم با هول زدگی نمایشی و مثلا خنده دار روی صندلیش تکونی خورد و ماگش رو روی میز گذاشت.
با همون ژست حق به جانبیم پرسیدم:
-نمی خوای توضیح بدی؟ دوباره داری چه غلطی می کنی سام؟
سام با Ú

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Rez

    0

    احساس میکنم هر چیزی که هست ربط داره به خانواد اش منظورم آرن یا هم مادرش و یچیزه دیگه احساس میکنم مادرش ایرانی نبوده

    ۹ ماه پیش
  • Sarina

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • افرا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • افرا

    1

    یچیزیو متوجه شدم اینکه الیسا ذاتا ادم بدی نبوده و بد کسیو نخواسته تااینجای داستان هرکار بدی که کرده بخاطر فشار شرایط زندگیش بوده پس گناه اصلیش چیه؟

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    نکته همینه که ما خواسته یا ناخواسته مرتکب ی اشتباهاتی میشیم

    ۲ سال پیش
  • FoZoL

    0

    به نظرم الیسا داره راست میگه پول همیشه خوشبختی میاره، و غیر این اشتباهه با پول میشه همچی به دست اورد از شیر مرغ تا جون ادمیزاد که

    ۲ سال پیش
  • یگانه

    0

    رمانت حرف نداره مرسی گلم بوس بوس

    ۲ سال پیش
  • مجنونه الحسین

    0

    حدیث خانم چی بگیم در وصف قلمت؟!😁

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • R

    0

    ای خداااا چقدر رمانت قشنگه🤭🐳🌊

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🥺♥️بوس

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    خوبه میدونید چی کارا کردین پس حقتونه هربلایی سرتون بیاره😅

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    والا

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    عالی بود ممنون 🤔🌹

    ۲ سال پیش
  • فروزان

    0

    عجب حرومزاده هایی بودنا 😠😡

    ۲ سال پیش
  • مونا

    0

    میگم این چن روز نبودم پروفایل عوض کردی چقدددد خوشگلییی تو رمانتم مثل خودتتتت خوشگل

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🥺♥️ چشمات خوشگل میبینه

    ۲ سال پیش
  • هستی

    0

    عه خانوم لوبیا نامزد خواهرم بم میگه خانوم لوبیا

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • هستی

    1

    نکنه اون آدم مومن پدر هانتر بوده؟😱عالی هرچی بگم کمع هیجانی ترین رمانی که تا حالا خوندم من تا حالا کلی رمان خوندم اینجا چه *** چه جاهای دیگه اما این یع چیز دیگعست طوری که منتظرم زود چهارشنه بشه🤩

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🥺🥰🔥بهترین حرفی که شنیدم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️