پارت صد و چهل و ششم :
قطع کردم و درمقابل نگاه هاج و واج بقیه منتظر بهم لب زدم:
- خطر از بیخ گوشمون گذشت!
نگین نفس حبس شده تو سینهاش و رها کرد:
- داشتم از فشار جر میخوردم... به هرحال...
تای ابرویی بالا داد:
- چطور متوجه شدی ماهان پیش داداشته؟
رخشا:
- دقیقا... اون احتمالا در مقابل ماهان کاملا شبیه سازی شدهی کارکتر خودش و بازی کرده. نمیتونه بهت علامت بده.
پوزخندی زدم:
- نونگ!
نگ
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
ستایش
1سلام نویسنده جان دستت درد نکنه بابت این رمان بینظیر رمان خیلی خوبیه ولی میشه ادامشو زودتر بزاری الان ۲۵روز گذشته
۲ سال پیشZeynab
1چرا بقیه پارت ها نیس مگه درهفته سه روز پارت گذاری نداره🥺😢
۲ سال پیشآمینا
8واقعا دیگه یک سال و نیم شده ولی هنوز تموم نشده.دیگه هز مزه افتاده🥲🥲
۲ سال پیشماریا
0خیلی رومخه این همه صبر کنی برای یه پارت
۲ سال پیشزهره
8حیف این رمان اصلاً موضوع فراموش شد
۲ سال پیشدقیقا
0زود تر پارت ها رو بزارید🙏
۲ سال پیشآمینا
17اینقدر که پارت نمیاد اصلا یادم میره
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
عاطفه
0سلام وخسته نباشید خدمت نویسنده عزیز ممنون از رمان خوبتون. ممنون میشم اگه زود تر ادامه رمان و بزارین داره یادمون میره که آخرین پارت چه اتفاقی افتاده با تشکر