حزین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت صد و دوم :
اگر کمک سمیر را نخواهم یا به زندان می افتم یا نصف شبی او مرا درخواب خفه خواهد کرد.
وقتی نورآفتاب زیرابرهای سیاه محو و کم رنگ می شود. با تنبلی از تپه پایین می روم. شال نازک را محکمتر به دور گردنم می پیچم.
ردیف درختان پشت سرهم قطارشده را پشت سر می گذارم .
اولین قطرات باران روی کف دستهایم می افتد.
با تردید جلوی خانه به انتظار می ایستم. وقتی باران چون تاز
لطفا صبر کنید...

النا
0نسبت سمیر با لعیا چیه .یعنی لعیا مادر سمیر