پارت صد و دوم :



اگر کمک سمیر را نخواهم یا به زندان می افتم یا نصف شبی او مرا درخواب خفه خواهد کرد.

وقتی نورآفتاب زیرابرهای سیاه محو و کم رنگ می شود. با تنبلی از تپه پایین می روم. شال نازک را محکمتر به دور گردنم می پیچم.

ردیف درختان پشت سرهم قطارشده را پشت سر می گذارم .

اولین قطرات باران روی کف دستهایم می افتد.

با تردید جلوی خانه به انتظار می ایستم. وقتی باران چون تاز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • النا

    0

    نسبت سمیر با لعیا چیه .یعنی لعیا مادر سمیر

    ۲ سال پیش
کپی شد!