پارت نود و سوم :



خنکی پاییز به یک‌باره سرد و استخوان‌سوز شده بود انگار که وسط برف‌های اورامانات افتاده باشم بدنم  می‌لرزید. نرمین روی زمین بود و زن‌ها دورش حلقه زده و زاری می‌کردند. شنو خانم مشت مشت خاک‌های اطراف را بر سر می‌ریخت و صدای فریاد نیهان از وَی وَی زن‌ها بلند‌تر بود. یکی از دست‌های گلاره روی شانه‌‌ام بود و دست دیگرش خنکی آب را روی صورتم می‌پاشید. نوزاد نیهان در آغوش زنی که نمی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️