تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت دویست و بیست :
گرهی دستمالی که دور پیشانیاش بسته را محکمتر میکند و به چپ و راست خودش را تاب میدهد. آنقدر هوار کرده بود که از نفس افتاده و سرش درد گرفته بود. باز هم دست بردارد نبود. با این که حس میکرد فشار و قند خونش بالا رفته است باز هم روی ران پایش میکوبید و با گریه شکایت میکرد.
- این همه خودمو به آب و آتیش زدم واسه این که بری بیوه بگیری؟ من اون دنیا جواب مادرمو چی بدم صدرا؟
دستش را رو
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
چقدر موافقم.😁
۲ سال پیشاسرا
2خوب پروین نره سراغ خانوادهدآوابه اونهاتوهین کنه خوبه🥺🙏💞
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
نکنه...😬😬😬😬
۲ سال پیشیاسی
4تا جای حساس داستان میرسه تموم میشه تا فردا شب هی هی
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🙈🙈😁
۲ سال پیشیانا
4درود گفتم پروین سامورایی می غرد نگید نگفته بودم نگران نباشید میشینه سر جایش پروین اما نه اینطوری😊
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😂😂😂😂🌺
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zahra.s
4وای که دهن این آدمای بی منطقو فقط خدا باید ببنده و بس