پارت دویست و یک :

اما کارش به ایستادن نکشید. کف دستش روی زمین ماند و نگاهش قاب در را نشانه رفت.
همانجا، در همان حال ماند و مات‌زده به‌حضور پرقدرت مردی که بیشتر شبیه کابوس بود تا آدمیزاد خیره شد. شهباز با چشم ریشخند و با هر قدم تحقیرش می‌کرد.
ماه‌صنم آب دهانش را بلعید و ناله‌زد:
_ تو اینجا چی کار داری؟
پیش آمد. آهسته‌آهسته، خونسرد، ساکت.
همان آدم بود. همانی که روزی ناغافل سر از زندگیش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    1

    خیلی خوب بود ممنون ای کاش این همه بلا برای صنم نمی افتاد خیلی سختی کشیده

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!