پارت چهل و چهارم :

با صدای در اتاق از جایم پریده و منگ اطراف را نگاه می‌کردم. در ابتدا همه چیز ناآشنا بود اما با صدای مادر مهسا که از پشت در ما را با حرص صدا می‌زد و تندتند به در می‌کوبید موقعیت را بیاد آوردم. با تعجب به ساعتی که عدد هشت را نشان می‌داد خیره شدم. به این زودی هفت ساعت گذشته بود؟ اصلاً بیاد نداشتم کی خوابم برده و کی مهسا از حمام آمده و اینطور بی‌هوش کنارم افتاده است.
با در زدن بعدی که به مرا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!