پارت صد و چهل و پنجم :
همون لحظه موبایلم تو جیب شروع کرد به ویبره رفتن.
موبایل و کشیدم بیرون و به تاچش خیره شدم. کانیاس... .
برگشتم و به چهره رئیس نگاه کردم. نگاه موشکافانه و رنگینش از موبایل درحال رینگتون زدن به چشمام رسید.
- عیب نداره پسر... جواب بده!
- کانیاس رئیس بعدا خودم باهاش ت... .
- برش دار مایک!
تحکم کلامش وادارم کرد با هرچه ترس و لرز تماس و برقرار کنم.
اشاره کرد تماس و بارم رو آیفون.
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آمینا
2این همه دختر آخرش یکی سر سام رو به باد میده🥲
۲ سال پیشفلانی
0سام فقط به رخشا به عنوان یک دختر نگاه میکنه
۲ سال پیشAyIar
1نمیدونم چرا جدیدا از رخشا خوشم نمیاد فقط عزیزم میشه هیجان انگیزش کنی و بیشتر درمورد سام باشه تا بقیه راستی دلمون برا سعید تنگ شده اگه میشه دوباره به رمان برگرده 🥰🌹
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
خزان
1جلد اولش واقعا قشنگ بود