متهم ردیف چهارم به قلم فاطمه علی آبادی
پارت هفتاد و سوم :
صدای گرفتهی ریحانه را شنیدم:
- همه چی تقصیر من بود، نه؟
سعید نُچ کلافهای کرد و خواست چیزی بگوید که باز شدن ناگهانی در مانع شد. شانههایم ناخودآگاه بالا پریدند. سرگرد حسنی بود، بیسیمی دستش بود و جلیقهای سیاه به تن زده بود. نفسی گرفت:
- بیاید بیرون، امنه.
سعید آهسته بلند شد:
- رفت؟
حسنی سرش را آهسته تکان داد. سعید با انگشتان کشیدهاش هر دو چشمش را مالید:
- فهمی
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
حنانه
1ازون کاغذی که اسم کتایون روش بود ظاهرا کتایونم زندست و باارزوعه🤷 ♀️
۲ سال پیشAlieh
2وایییی آخه چراتوی کنجکاوی گذاشتی هققققق🥹🥹 حداقل سعیدوشادی ازدواج می کردن آرزو و نفردوم مشخص می شداگ اون کتایون بوده آخه چرااینکارو کرده🥹🥹🫠 مارو از ابهام دربیار گلم مرسی بابت رمان عالی بود❤️🫶
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت بدم من. یه پارت دیگه گذاشتم عالیه قشنگم😘😘 ایشالا اینبار دیگه راضی باشید😁😁
۲ سال پیشAlieh
0مرسی عزیزم رمانت ارزش دنبال کردن داره گلم❤️🫶
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت برم قشنگم😍😍😍❤❤❤
۲ سال پیشلیلا
0سلام اول ممنون بابت رمان زیباتون و پارت گذاری منظمتون 😍🙏 یعنی چرا کتایون با شادی همدست شده یعنی تاون اصلی کتایون بوده🤔🤔
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
سلام عزیزدلم. قربونت برم من😘😘آرزو به شادی گفت کتایون بوده و اون خواهر گمشده آرزو بوده که زیر دست موریسون بزرگ شده ولی شاید اینا دروغ های آرزو باشه برای خراب کردن کتایون تو ذهن شادی😁
۲ سال پیشRonika
1خیلی رمان قشنگی بود ♥️ ولی پایانش یکم باز تموم شد اگر بیشتر توضیح میدادید بهتر بود
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربانت رونیکا قشنگم. به عشق مخاطبای گلم از جمله شما، یه پارت دیگهدهم گذاشتم😁😁😘😘😍😍
۲ سال پیشدلنیا
1فاطمه جون والا من نفهمیدم چجوری بود یعنی چی کتایون بود چرااینجوری تموم شد مبهم بود🥺نمیشد یه پارت دیگه هم باشه 😭😭خسته نباشی زیادی زحمت کشیدی همیشه موفق وسلامت باشی
۲ سال پیششیوا
1اره اگ بگی ممنونم منم سر کتایون گیج شدم
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
یه پارت دیگه گذاشتم😁 آرزو گفت کتایون بوده و درواقع خواهر گمشده آرزو که زیر دست موریسون بزرگ شده ولی شاید اینا دروغ های آرزو باشه برای خراب کردن کتایون تو ذهن شادی😁
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
یه پارت دیگه هم گذاشتم عشقم😍😍 ایشالا که این سری پایانش به دلتون بشینه. پایان بندی واقعاً یه چالشه😁 هم باید جذاب باشه هم اتمام باشه واقعاً. خیلی سخته😥😥
۲ سال پیشسهیل
0سلام بهمگی واااقعا عالی بود دمتون گرم.. مشخصه دیگه کتایون بود.._تا_ون. که رو برگه نوشته بود تاون ولی حرف اول و چهارمشو خالی گذاشته بود..ولی ای کاش ابهاماتشو بیشتر رفع میکردید خانم علی آبادی
۲ سال پیشساناز
1یعنی کتایونه :/ باز چقد من گیجم😅🤣
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
تو پارت جدید آرزو گفت کتایون بوده و درواقع اون خواهر گمشده آرزو بوده که زیر دست موریسون بزرگ شده ولی شاید اینا دروغ های آرزو باشه برای خراب کردن کتایون تو ذهن شادی😁
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
سلام عزیزدلم😘😘 به عشق شماها یه پارت دیگه برای ابهام زدایی گذاشتم که راضی از پیشم برید😁😁 یه دنیا ممنونتم که همیشه کنارم بودی عزیزکم❤❤
۲ سال پیشZarnaz
0عالی بود مرسیییی عزیزم ❤️❤️ولی ای کاش نفر دوم مشخص میشد که تاوان کی 🙃خسته نباشی عزیزم عالی بود 💋❤️
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزکم😍😍😍 به عشق شماها یه پارت دیگه اضافه کردم که راضی از پیشم برید😁😁😉😉🤪🤪
۲ سال پیشساناز
1عالی بود دست درد نکنه نویسنده عزیز💐💐💐💐💐💐💐
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربانت ساناز خوشگلم. یه دنیا ممنونتم که تا انتها کنارم بودی😍😍😍😍😘😘😘😘😘
۲ سال پیشآمینا
0مرسی از رمان زیبات عزیزم همیشه خوش بدرخشی🥰🥰🥰😘😘😘
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت برم آمینا قشنگم. مرسی که تا انتها کنارم بودی😘😘🤩🤩
۲ سال پیش؟؟
0خسته نباشید نویسنده ی عزیز ممنون از قلم زیبا تون فقط نفر دوم کی بود؟
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزکم😍 یه پارت دیگه گذاشتم😁آرزو گفت کتایون بوده و کتایون خواهر گمشده آرزو بوده که زیر دست موریسون بزرگ شده ولی شاید اینا دروغ های آرزو باشه برای خراب کردن کتایون تو ذهن شادی😁
۲ سال پیشریحون
0عالی خسته نباشی عزیزم ❤✨ منتظر قلم بعدیت هستیم😍✨ ولی ی سوال هنوژ باقی مونده، اینکه نفر دوم کی بود🫠
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت برم من عزیزکم😍😍 مرسی که تا انتها کنارم بودی. رمان های معمایی جنایی معمولاً با یه سوال تموم میشن دیگه😁😁
۲ سال پیشپرنیا
0خیلی زیبا بود آفرین ب این قلم و این داستان خلاق و مهیج 👏👏👏لذت بردم واقعا خسته نباشید بهت میگم فاطمه قشنگم امیدوارم ک همیشه موفق باشی و بترکووونی👌❤️❤️🌸
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت برم من پرنیا قشنگم😍😍😍😍 خدا رو شکر که به دلت نشست. یه دنیا ممنونتم که همیشه کنارم بودی عزیزکم😍😍😍❤❤❤❤🩵🩵🩵🩵🩷🩷🩷🩷🩷
۲ سال پیشمریم گلی
0حسابی خسته نباشی فاطمه جان ،خیلی آموزنده و مهیج بود ،من بخاطر رنج هایی که سعید متحمل شد وآخرشم مجبور شد به زندان بره خیلی اشک ریختم مخصوصا وقتی که داشت برای شادی از فرضی یاتش میگفت خیلی دلم سوخت،ممنون
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت برم من😍😍خدا رو شکر که برات هم مهیج بوده هم آموزنده. یه دنیا ممنونتم که تو تک تک پارتها کنارم بودی قشنگم😍😍😍🥰🥰🥰🥰😘😘😘😘
۲ سال پیشآزاده دریکوندی
0فاطمه جانم خسته نباشی💚 در انتظارم که نوشته ی جذاب دیگه ای رو از قلم پر نور تو در دنیای رمان بخونم. دوست دارم زیباقلم😍
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت برم من آزاده قشنگم. مرسی که همیشه و در هر لحظهای کنارمی. قطعاً خدا خیلی منو دوست داره که تو رو تو سرنوشت من گذاشت. منم یه دنیا دوست دارم😍😍😍😍😍❤❤❤❤❤
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اِلا
0حس میکنم نفر دوم خودیه، یا شاید کتایون زنده هست