قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت صد و بیست :
خیره شد به چشمانم.
- قرار نبود من از ژنرال آمریکایی حرف بشنوم. قرار نبود فرماندههام جلوی یه اجنبی که دوست ملت ما نیست پا بکوبن و احترام بذارن. من با چند تا از دوستهام از اول این آشوبها همپیمان شده بودیم کاری بکنیم که میدونیم به نفع ملته.
مکثی کرد و با غیظ ادامه داد:
- دو روز آخر که رسماً اختیار ارتش رو داده بودن دست آمریکاییها، ماها با اعضای زیر فرمان
لطفا صبر کنید...

فاطی
2خواب...خیلی خوبه بدون اینکه بفهمی اطرافت چه خبره در بی خبری مطلق..فردا روزی دیگر باید دید روزگار چه چیزی را سرراهمون قرار میده