قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت صد و هجده :
- آره، به اسم خودم براش شناسنامه گرفتم که محکمکاری کنم و لعبت فکر زیرآبی رفتن به سرش نزنه. بعدش هم محبت اون بچه افتاد به دلم. طفلک اسم هم نداشت، خودم اسمش رو گذاشتم امیرهوشنگ. اولش فکر میکردم یه مدت کمک میکنم تا لعبت خودش رو پیدا کنه ولی وقتی هوشنگ افتاد به حرف زدن و بابا صدام زد، دیگه نتونستم ازش بگذرم. هفتهای چند بار بهشون سر میزنم که ببینمش، دروهمسایه هم فکر میکنن من ش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
3نمیدونم چرا ولی دوست دارم تابان با علی باشه