پارت صد و هجده :



- آره، به اسم خودم براش شناسنامه گرفتم که محکم‌کاری کنم و لعبت فکر زیرآبی رفتن به سرش نزنه. بعدش هم محبت اون بچه افتاد به دلم. طفلک اسم هم نداشت، خودم اسمش رو گذاشتم امیرهوشنگ. اولش فکر می‌کردم یه مدت کمک می‌کنم تا لعبت خودش رو پیدا کنه ولی وقتی هوشنگ افتاد به حرف زدن و بابا صدام زد، دیگه نتونستم ازش بگذرم. هفته‌ای چند بار بهشون سر می‌زنم که ببینمش، دروهمسایه هم فکر می‌کنن من ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    3

    نمیدونم چرا ولی دوست دارم تابان با علی باشه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️