پارت هشتاد :



خنده ریزش را از تکان خوردن شانه هایش حس می کنم.

-ای پدر صلواتی. یه دم نوش برام بریز و تعریف کن ببینم چطور دلت رو برد؟

از دم نوش جوشیده برایش یک لیوان می ریزم. بوی خوش وعجیبی دارد.

لبوان را به دست داده، روی کاناپه کهنه می نشینم:

-اولین بار توی یه تصادف جونم رو نجات داد. بعد هم معلوم شد با سیاوش دوسته. نرم نرمک توی دلم جا باز کرد، ولی بابا من می ترسم دل به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!