پارت شصت و هفتم

زمان ارسال : ۷ روز پیش

وصال بعد چند روز مسافرت به ییلاق، عزم برگشت کرده بود. این بار بی ساناز آمده بود. بی احتیاطی سبب بیماری و امتناع از مسافرتش شد. نرفت اما وصال را از کنایه بی نصیب نگذاشت.
«باز دلت بغل می خواد کلک؟ برو ولی اگه اتفاقی افتاد و بغل دادی و بغل گرفتی مدیونی بهم نگی.»
حالا که مسیر تهران را برمی گشت، گلرخ همراهی اش می کرد. پیرزن هوای دیدار دخترش را کرده بود. در طول راه پیرزن را به حرف گرفت. به ق

57
15,468 تعداد بازدید
52 تعداد نظر
69 تعداد پارت
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید