پارت هفتاد :

ناخودآگاه بلند شدم:
- چی می‌گی؟ خُل شدی؟ تو کی منو فریب دادی؟
لبخند مهربانی زد:
- تو که چیزی یادت نمیاد دخترِ خوب. از کجا معلوم؟ شاید واقعاً فریبت داده باشم.
ابروهای نازک و تتو کرده‌ام که به تازگی ابروهای خودم لابه‌لایش سیخ‌سیخ درآمده بود و قیافه‌ی مضحکی ازم ساخته بود را در هم کشیدم:
- امکان نداره.
بلند شد و مقابلم ایستاد؛ قدم تا سرشانه‌هایش می‌رسید:
- از کجا م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مجنونه الحسین

    3

    اوه احمد! کسی که اهل *** جماعت هم بود! واقعا راست میگن مذهبی که باشی از ارتفاع بیشتری میوفتی❗❗

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    آره واقعاً. و بیشتر از اون باید حواسمون باشه کسی رو از اون بالا پرت نکنیم پایین و از بغل خدا تو بغل شیطان هولش ندیم😔😔

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    2

    اگه زنده هم باشه باید با زجر بمیره 😠🤦 ♀️فاطمه جونم رمان تو همش رازه بریم ببینم چی قراره برملا کنی عزیزم 🙃صد در صد همراهت هستم ❤️💃😍بی صبرانه منتظر 😍💋منم خیلی دوست دارم 💋به به چه خلاصه ای خفنی😲

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    تیکه تیکه‌اش کنم خوبه؟🤣🤣🤣🤣🤪🤪🤪 خیلی دوست دارم زرناز جونم. یه دنیا ممنونتم😍😍😍😍😘😘😘😘

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    🥺🥺🥺دلم نمیخواد تمام بشه دلم تنگ میشه🥺😥ولی با این حالا با یه رمان جدید میای به به😍😍1-شادی😍2-روزی که شادی و سعید باهم رفتن پیک نیک 😍3-اصلا فکرشم نمیکردم 😮تاون همچنین معنی داشته باشد 😲

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    منم دلم نمی‌خواد😭😭😭😭😭 یه دنیا ممنونتم که همیشه کنارمی قشنگم😍😍😍😍

    ۲ سال پیش
  • ریحون

    0

    وای فاطمه جان باورم نمیشه داره رمان تموم میشه خیلی خیلی رمانتو دوست دارم و البته خودتو🥺ایشالا برای رمانه بعدیم سریع بیای و مارو ذوق مرگ کنی:) واینکه شاید قتل ارزو صحنه سازی بوده بین ارزو واحمد.

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قربونت برم کهههه😍😍😍😍 منم خیلی خیلی دوست دارم🤩🤩🤩🤩😘😘😘😘😘 ایشالا، ایشالا. هوووم، شاید🤔🤔🤔

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    شخصیت سعید همیشه توی ذهنم میمونه ،واین صحنه که همیشه یه عکسی از فاطمه توی جیب سمت چپ درست روی قلبش قرار داشت و به عشق فاطمه رنگ زیتونی می پوشید این عشق و علاقه صحنه هاش از یادم نمی ره ممنونم عزیزم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    عزیزدلم😍😍😍 سعید خیلی فاطمه رو دوست داشت😔😔😔 یه دنیا ممنونتم که همیشه کنارم بودی😍😍😍😍

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    1

    عالی آفرین ب این ذهن خلاااق👏👏🌱👌

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قربونت برم من عزیزدلم😍😍😍😍😘😘😘😘❤❤❤❤

    ۲ سال پیش
  • دلنیا

    1

    هررمانی شروع کنی تاتهش من هستم وهمیشه هم تشویقت میکنم ولذت میبرم از تک تک کلمه هاش داستانش وقوی بودن تمام پارت های که می زاری عجیب بهت ایمان دارم شیرینم🥺🧿

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    الهی من قربونت برم من😍😍😍😍😍😍😘😘😘😘😘 می‌شه دور شما بگردم؟😍😍😍😍😍😍😍❤❤❤❤❤❤

    ۲ سال پیش
  • دلنیا

    0

    واقعا عالی وحساب شده خیلی سنجیده وقوی بدون شک زیادی خوبی قربونت برم ماشاالله بهت فاطمه جونم امیدوارم همیشه موفق باشی وخسته نباشی عزیزم🥺🥺 من لحظه حرفاهای امیر وشادی دم آخری تو ذهنم خیلی موندگارشد🥺

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قربونت برم من عزیزدلم😍😍😍😍😍 نمی‌دونی چه قدر بهم انرژی می‌دی. هر وقت پیام‌هات رو می‌بینم، چشمام قلبی می‌شن😍😍😍😍😍🤩🤩🤩🤩🤩🤩😘😘😘😘😘😘

    ۲ سال پیش
  • دلنیا

    0

    لعنتی همش ب این فکر میکنم یه عقده ساده چقدر میتونه بزرگ بشه وب ادمها بخاطرش ضربه بزنی احمد وارزو از عقده هاشون مریض روانی شدن واسه همین میگن نزار بچه ات عقده ایی بشه امیدوارم دیگه شادی وسعیدنابودنشن

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    آره، خیلی بد و در حین حال ترسناکه😔😔😔 منم امیدوارم🥲🥲 یه دنیا ممنونتم دلنیا جونم😍😍 یه عالمه دوست دارم🥰🥰😘😘

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    عالی وبی نظیر قلمتون پایدار👏🌹🌺🍀

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قربونت برم من عزیزکم😍😍😍😍❤❤❤❤💋💋💋💋

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    از این احمد چه کثافتی دراومده وای از این آدمیزاد.

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    واقعاً وای😔😔😔 و ترسناک اینه که برای هیچ کدوم‌مون بعید نیست و ممکنه پیش بیاد😔😔 مرسی که کنارمی قربونت برم😍😍😍😘😘😘

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    وای یعنی آرزو زنده ست طفلک شادی قربانی بود وای باورم نمیشه حتی بابابزرگ ملعونش هم زنده ست چی بگم خیلی کنجکاو شدم بقیه پارت رو بخونم ممنون نویسنده عزیز رمانت حرف نداره عالیه عالی خسته نباشید

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قربونت برم من فاطمه جانم😍😍😍🥰🥰🥰 یه دنیا ممنونتم که همیشه کنارم بودی قشنگم😘😘😘😘🤩🤩🤩🤩

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    خوب اسم احمدهم آورده شد🙏💞💋

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    مرسی که همیشه کنارم بودی اسرا جانم😍😍😍😘😘😘

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️