پارت صد و پنجاه و یک :

- خب چرا حرفات دو پهلوئه! از اون طرف میگی دیگه هیچی نگفت، نمی دونم تا کی وقت دارم. از این طرف میگی روز تولدم.
مطمئنی چیز دیگه ای نمونده؟
- آره دیگه مطمئنم. این اخریش بود.
دستی لای موهایش فرو بردو 
با ناباوری گفت :
نمی فهمم. حالا چرا تو؟
مگه پدرت کم  آدم خفن دور و برش بود؟
تو هنوز بیست سالتم نشده.
کمی متعصب شدم.
اخم کردم و گفتم :
به سن نیست عقل کل! به عقله که تو ندا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زینب

    1

    میشه یه سوال بپرسم؟ اون دوازده نفر که هشت نفرشون خط خورد چهار نفرشون موند دقیقا چه خلافی انجام میدن ؟؟؟؟؟ من هنوز نفهمیدم🙂 ممنون میشم یکی جوابمو بده💕🌸

    ۵ سال پیش
  • مهلا

    2

    ممکنه ماهرو اون ورقه رو برداشته باشه ... آخه یکم مشکوکه ولی خیلی ضایع است که عاشق حامی هست و آخرش هم برای اینکه حامی و آرامش به هم نرسن با باربد نقشه میکشه

    ۵ سال پیش
  • ب ت چ

    3

    اصلا حس خوبی به ماهرو ندارم اولاش که عادی بود ولی به نظرم یکم مشکوکه 😕

    ۵ سال پیش
  • K

    3

    حامی چند سالشه؟

    ۵ سال پیش
  • ...دینا

    3

    فک کنم 27 باشه احتمال خیلی زیاد 😐🤍

    ۵ سال پیش
  • ....

    7

    یعنی خوشم میاد حامی حتی به رئیسش هم اهمیت نمیده اگه بخواد یه کاری رو بکنه باید باجشو بگیره 😂🖖لنتی خیلی موووده:))ولی یه موضوع دیگ خدایی اختلاف سنیشون خیلیه 😐💔 تقریبا ۱۰ سال شایدم بیشتر تفاوت سنی😑

    ۵ سال پیش
  • نازی

    31

    چقد از این ماهرو بدم میاد😤😤

    ۵ سال پیش
  • دری

    8

    چرا؟

    ۵ سال پیش
  • H

    6

    فقط مشتاقم هرچه زودترفردابشه وپارت جدیدبیاد

    ۵ سال پیش
  • دلارام

    15

    نمیدونم چرا منم به ماهرو شک دارم خدا کنه حامی چیزی بهش نگه از این قضیه.خداروشکر داره یه اتفاقایی میفته عاشقه این چند تا پارت شدم مخصوصا اونجا که آرامش بغل حامی گریه کرد.ممنون بابت رمان عالیتون😍😍😍

    ۵ سال پیش
  • naznin

    8

    دقت کردین تو هر پارت مینویسین انگار داره ی اتفاقایی میوفته؟؟؟؟ یا کم کم دارن عاشق هم میشن؟؟؟؟ 😐😂

    ۵ سال پیش
  • ملڪہ یخے

    10

    میگن عاشقا نمیتونن اشک معشوقشون رو ببینن و تاقت ندارن😔😔 اخ جون حامی عاشق شد رفت 😜😜😜 ارامش هم که میگفت جذابه☺☺رمان داره هیجانی میشه😍😍😍😍😍

    ۵ سال پیش
  • پرنسس

    10

    اوه اوه انگاری یه اتافاقایی داره میوفته😜🥰🥰اینقدر که این دو تا بشر عین خروس جنگی همش به هم میپریدن، یه حرف و حرکت نرمِ بینشون آدم و سر ذوق میاره😂❤

    ۵ سال پیش
  • مریم

    12

    حامی بازیگر ترک هست اسمش ییلماز کونت هستش

    ۵ سال پیش
  • tooska

    4

    درست میگی😉😉😉😉😉😉 و همینطور همسر سودا ارگینچی یا همون زینب سیب ممنوعه 😅😅😅😅

    ۵ سال پیش
  • زلزله

    8

    قلبش فشرده شد؟میخواد به آرامش کمک کنه؟ای جانم کم کم دارن عاشق میشن🥳😻🥳دست دست😂🥳😂

    ۵ سال پیش
  • ....

    17

    این رمان و خیلی دوست دارم بیشتر از عاشقانه و پلیسی طنز نظرات شما دوستانم خیلی خنده داره اخه همیشه اصل ماجرارو ول می کنیده می چسبید ....حالا مشکل آرامش رو بی خیال شدین فکر عاشق شدن ایناین 😁

    ۵ سال پیش
  • mahsa

    7

    کسی اسم شخصیت اصلی ارامش و حامیو میدونه؟ لطفا بگین اگ میدونین

    ۵ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!