پارت سی :

آب دهنم و قورت دادم و به سرعت کنار رفتم و با استرس به عقب برگشتم تا واکنش اون پیرزن و ببینم اما در کمال تعجب دیدم که حتی متوجه حضورمون هم نشده و هنوز به دور دست ها خیره هست!
خانم وارتوش روی صندلی نزدیک به زن نشست و در همون حال که قرصی از بسته اش بیرون می آورد خطاب به من گفت:
- آمون خان خیلی وقته منتظرتون هستن!
با اضطراب دستی به موهام کشیدم و پرسیدم:
- کجا باید برم؟
- طبقه پایی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • عالی

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • سمیرا

    0

    خدایی این بالاآوردنا رمانو یکم ناجورمیکنه،داشتم غذامیخوردم میگ بالاآوردم بعداونم رو اون🤢چی میشداینطورنمیشد

    ۳ سال پیش
کپی شد!