پارت شصت و پنجم :

دقایقی بعد با سر گیجه قدمی عقب رفت. دست دامیار دور کمرش حلقه شد و او به پشت روی دستش خم شد. کوتاه خندید و نفس زنان پلک خواباند. حرارت دست دامیار و هرم نفس سوزانش را حس کرد.
آرام پلک گشود و نگاهش قفل چشمان مخمورش شد. نگاه عطشناک و تحسین گویش دلش را لرزاند و نفسش را برید. دامیار نرم نرمک صاف ایستاد و پروا متعاقبش کمر صاف کرد.
ترانه با دهان باز به آن دو خیره بود و چشمان منتظر پروا به دهان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️