پارت چهل :

بدون اینکه نگاهم کند سر تکان داد و با صدای آرام‌تری جواب داد:
- بهت گفتم نیم ساعت دیگه اینجا باش... .
با عجله میان کلامش پریدم:
- بخدا خوردم به ترافیک که دیر شد!
نگاهم کرد، نگاهی که تا عمق وجودم را رصد می‌کرد انگار.
آب دهانم را نامحسوس فرو دادم و هزار صلوات نذر کردم تا آن چیزی که در ذهن من است را به زبان نیاورد!
سرش را چندین بار به چپ و راست تکان داد و با چشم‌های تنگ شده

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!