تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت چهل و پنجم :
زهره خانم سراغ تلفن خانه رفت و چند بار شماره آقا خشایار را گرفت. بعد رو کرد و به هاله گفت:
- گوشیش نمیگیره. چیکار کنیم؟
هاله بیقید پاسخ داد:
- بهتره وسیلهشو تحویلش بدیم؟
- من که نمیدونم کجاست؟ اصلا نمیدونم این هارتی که میگه چیه مادر.
هاله خندید و گفت:
- هارت نه مامان هارد. یچیزیه مثل فلش فقط حافظهش بیشتره.
بعد کلید مغازه را از جا کلیدی روی دیوار برداشت و گ
لطفا صبر کنید...
