پارت هفتاد و پنجم :



هنوز زیر پتو‌هایی که پخش زمین بود، دراز نکشیده بودیم که صدای زوزه‌ی گرگ بلند شد. تاته سمت نیهان رفت، دستش را پیش برد و تفنگ را از نیهان گرفت.
- تو راحت بخواب. من و شاهو مراقبیم.
- نه مامو شما بخوابین من بیدار می‌مونم.
- روز سختی رو گذروندی بهتره استراحت کنی.
- مامو؟!
در آن تاریکی شب صدای پُر بغض نیهان، حکایت از اشک‌هایی داشت که پیدا نبود.
- جانم.
- کجا، کجا د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️