تاریکترین سایه به قلم فاطمه مهدیان
پارت صد و دوازده :
مات و مبهوت همچون مجسمهای بر روی زمین خشک شدم.هیچ وقت به شباهت فرشته و افسون توجه نکرده بودم.یعنی خب فرشته زال بود و افسون نه.البته دختری که حالا جلوی رویم ایستاده بود موهای سپیدش از جلوی مقعهاش بیرون زده و چشمانش آبی بود. دوست داشتم سرم را به دیوار بکوبم چرا اصلا به موهای مصنوعی و رنگ چشمش توجه نکردم!!؟.اصلا ان فرشتهی لعنتی جوری برخورد نکرد که ذرهای به این موضوع شک کنم.حتی لبا
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

هلنا
0وای پس حامد راست میگفت