تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت چهل و سوم :
اما در زمانی که من زندگی میکنم و نظارهگر داستان زندگی آقا خشایار که حالا گرد و غبار سنگین زمان، چهرهی با طراوت دوران اوان جوانیاش را دستخوش تغییر کرده است دیگر نشانی از آن ذوق و شوق در زمان تعمیر چیزی دیده نمیشود. انگار که چیزی درون او مرده است یا چیزهایی، نمیدانم. فقط تقریبا مطمئن هستم که گذر زمان بزرگترین قاتل احساسات است.
آن روز گرم بهاری برای بار اول پس از مدتها تصم
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اسرا
0ممنون 🙏