عشق باشکوه به قلم راضیه نعمتی
پارت بیست و دوم :
فصل 9
تازه به آموزشگاه رسیده بودم که فرناز هم رسید. دست دادیم و داخل رفتیم و کنار هم نشستیم. همانطور که کامپیوتر را روشن میکردم به حامد فکر میکردم. منظورش از این حرف که باید اول از چیزی مطمئن میشد چه بود؟... خیلی ذهنم دنبال پیدا کردن جواب این سؤال بود اما حیف که هیچ جوابی به ذهنم نمیرسید. فرناز ضربهای به بازویم زد و پرسید:
ـ چرا انقدر تو فکری؟
نفس عمیقی کشید
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zarnaz
2راضیه جونم خیلی ممنون عالی بود 😍❤️من با فرناز موافقم و دوست دارم بهم برسن اصلا برادر خواهر هم نمیبینمشون😁🙈😍
۳ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
آره قشنگم. فرناز دختر تیزبینیه و حدسیاتش میتونه درست باشه 😍♥️⚘
۳ سال پیشاسرا
2یعنی چکا میخوادبکنه بعدپسرکودک که نیست ممنون خانم نعمتی امیدوارم سلولهای خاکستری پیوسته درحال پیشروباشن 😘
۳ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
حامد حسابی با خاله سیما و مهسا جور شده 😍 عزیز دلمی 😘
۳ سال پیشپریسا
0کدوم اپلیکیشنوبایدنصب کنم برای ادامه رمان
۳ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
نیاز به اپلیکیشن دیگهای نیست. روزای فرد ساعت ۷:۳۰ پارت رایگان به برنامه ارسال میشه و میتونید مطالعه کنید ولی اگر بخواید رمان رو زودتر بخونید میتونید با پرداخت حق عضویت هر روز پارت جدید بخونید.
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0خیلی خوب بود