پارت هشتاد و ششم :



ایرج کمی بازوهایش را دور بدنم شل کرد اما چهارچشمی مراقب بود که اگر لازم شد باز دخالت کند.

با صورت خیس و چشمانی که مطمئن بودم سرخ شده است، ستیزه‌جو زل زده بودم به صورت فریدون. این مدت آن‌قدر بلاهای مختلف سرم آمده بود که هیچ هراسی از کسی نداشتم.

فریدون انگشت اشاره‌اش را تهدیدآمیز جلوی صورتم تکان داد.

- الان که مادرت نیست، قیم تو منم. هر تصمیمی برات بگیرم Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️