قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت هفتاد و هشتم :
- من هم این فکرها رو کردم. وقتی پاکت رو باز کردم و طلاقنامه و سند خونهباغ سرخهحصار رو دیدم، درست همینها به فکرم رسید. از اداره که اومدم بیرون، رفتم بازار. مغازهی آقاجمال باز بود. برگشته سر کارش.
چشمهایم گرد شد.
- یعنی برگشتن ولی هنوز نیومدن خونهی خودشون؟ چرا؟
- احتمالاً به خاطر همین طلاق. نخواستن با ما رودررو بشن.
- تو با آقاجمال حرف زدی؟
لطفا صبر کنید...
