پارت چهل و ششم :

***
«می‌خواست رفیق بد دوران نشود، شد.»
- می‌تونم سیگار بکشم؟
از سرگردان‌ترین تارِ موی رقصان بر سرم تا کمری که نهان روی ویلچر بود، براندازم کرد؛ حق هم داشت. از زبان من تحکّم شنیده بود اما تقاضا نه.
- بله حتماً.
پشت به من ایستاد و برقِ لاک‌های سیاهش در زیر انعکاس خورشید روی پنجرۀ سفید درخشید. پنجره که گشود، نسیمِ نیمه سردِ کیش زیر پوستم وزید.
چخماق فندک را مقابل توتون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️