پارت هفتاد و پنجم :

کاری پاره‌وقت بیابد و مستقل شدن را بیش از پیش بیاموزد. حقوق ماهیانه‌ی پدر را برای بازسازی خانه‌ی سوخته‌شان نیاز داشت...
شب با تلنگرش، او را به خود آورد. لرزی به جانش افتاد و کوچه‌ی خلوت را به قصد پناه بردن به آلونک کوچکش ترک نمود. از روزی که مهران خبر متلاشی شدن باند «طاعون سیاه» را به او داده بود، دیگر او را ندیده بود. با کمک مولایی آن خانه را یافته بود و بابت تمام روزهایی که در خانهâ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    0

    💋💋💋💋

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    2

    خیلی قشنگه ،چقدر خوشحالم از آزادی تانیا وزندگی مستقلش،از فرار آرسین هم خوشحال شدم ،امیدوارم از این به بعد اتفاقهای قشنگی توی زندگی برای تانیا بیفته ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    خوشحالم که از رمان راضی هستی عزیزم🥰❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️