پارت هفتاد و چهارم :

صدایی از بیرون خانه، مهران را دگرگون کرد. _بمب‌دودزا!
ماموری این را فریاد زد و صدای تیرهای پیاپی شنیده شد. مهران پر از خشم، «لعنتی» ای زیر لب گفت و عربده زد:
_اون رو زنده می‌خوام!
این را گفت و با چند ضربه، در اتاق را شکست.
ظاهرا اثری از زنده یا مرده‌ی آرسین وجود نداشت و این خشم مهران را بیشتر برافروخت.
مامورها در دود نارنجی برپا شده، با نور چراغ‌قوه‌هایشان در تلاش بودنØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اتلتپدر

    0

    تزلرترتنررنذمذمرن

    ۱ سال پیش
  • ایسان

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️