ما ماندیم و عشق به قلم مرضیه نعمتی
پارت یازده :
بهار روبه روی آینه ایستاده و در حال تمرین آرایش بود. برای بار دهم خط چشم را به پشت پلکش کشید و وقتی موفق نشد عصبانی شد. با حرص خط چشم را روی میز انداخت و گفت:
ـ اه! اصلاً من رو چه به آرایشگری؟! اصلاً استعدادش رو ندارم.
و وقتی به یاد اشرف خانم و کارآموزانش افتاد که خیلی راحت خط چشم میکشیدند غصه خورد. در خانه باز شد و چشمش به ملیحه افتاد که نان به دست داخل خانه شد.
ـ بهار خونهای
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

مبینا
2ولی خداییش حمیده با پوست سفید و چشم آبی ایده آل نصف پسراست😂