پارت چهل و دوم :

هنوز دستمو روی دستگیره در نذاشته بودم که یهو فرهود گفت :

- منکه میدونم دلیل محکمتون برای اینکه فرشته رو گناهکار بدونید شهادت اون چهار نفریه که باهاش رستوران بودن.

دستم به در نرسیده سرجام ایستادم و ماتم برد
سروان احمدی گفت :
- دوستاش.

نفسم به شمارش افتاد و خشمگین دستمو پایین اوردم و مشت کردم... دوستام؟ نازنین، زیبا، مرضیه و شکیبا اونا برای من شهادت دادن؟ مخ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    3

    واقعا آدم چند تا دوست مثل دوستای فرشته داشته باشه دیگه نیازی به دشمن نداره قربون معرفتت فرهود جان ،برادر به تو میگن ،مرده شور ریخت بابای فرشته رو ببرن که انگار فرشته اصلا بچش نیست ،ممنون حانیا جون

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    حالا خوبت شد ناراحتت کردن.دوستاش مگه دیدن که فرشته کسی رو بکشه چجوری شهادت دادن.برو به ادامه مردنت برس که مردن شیرینتر از زندگی میان دلمردگان و وجدان مرده ها است🥲

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️