سودا به قلم آزاده انصاری
پارت بیست و چهارم :
فصل پانزدهم
از زبان آراز
انقدر ذوق دیدن سودا رو داشتم، که صبح زودتر از همیشه بیدار شدم...
طبق عادتم یه دوش آب سرد گرفتم... یه پیرهن سفید از کمد بیرون آوردم و با یه شلوار کتون کرم رنگ پوشیدم... یه کروات سرمه ای با خال های سفید، باهاش ست کردم و با وسواس زیاد گره زدم... کت تک اسپرتم، که رنگ کرمش با استایلم کاملا هم خونی داشت؛ پوشیدم و دستمال ست کرواتمم؛ تو جیب کتم گذاشتم... ساعت مچی برن
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.