پارت بیست :

فصل یازدهم
از زبان سودا

نزدیک ظهر بیدار شدم، سهند رفته بود دانشگاه... حوصله ی نهار درست کردن برای خودم رو نداشتم، بجاش یه صبحونه ی مفصل خوردم...
تلفن رو برداشتم و یه زنگ به آنا زدم و قضیه ی کار پیدا کردنم رو گفتم... آنا اولش یکمی مقاومت کرد ولی وقتی فهمید صاحب شرکت، دوست نیماست و مورد اعتماده؛ قبول کرد و بهم قول داد که آتا رو راضی کنه...
با خیال راحت، یه دوش گرفتم و لباسی که

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • خوب بود

    00

    خوب بوذ

    ۱۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.