پارت صد و هجده :

ماتشون برد از این همه پرویی و زبون درازی من. من داشتم عملا خودکشی می کردم خودم هم خوب می دونستم اما خب یکم قبل مرگ مسخره بازی کنیم هم بد نیست.
دستش رو روی صندلیم گذاشت با اون یکی دست آزادش زخمش رو نشون داد و گفت:
-این زخم من رو زشت کرده، و کسی که منو به این شکل انداخت خود...
بوق زدمو گفتم:
-هوی زشته جلو بچه ها فحش زشت می دی.
واقعا همشون جوری متعجب مونده بودن که باورشون نمی شد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نهان

    0

    ولی دقیقا اونجایی که دستش شکست گفت درد زیاد جونم رفت منم دردم گرفت چون خودمم پام ماه پیش شکست،موقعی که شکست همینطوری نفسم بند اومده بود از درد البته که هنوزم درد میکنه 🤦 ♀️بدترین اتفاقیه که میتونه واست بیوفته

    ۴ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    بگردممم عزیزم🥺

    ۴ ماه پیش
  • نهان

    1

    عاشقشم اریکا عجب فوشی بهش داد دختر بد من🥲

    ۴ ماه پیش
  • نهان

    0

    عه اینکه همون بچه ننه های سوسولن اسکلا رو ببینا فکر کردم دخترمو و پسرمون کشتن نگو تیر بیهوشی بوده این نیم وجبیا عرضه آدم کشتن ندارن که اصن خون ببینن بیهوش میشن

    ۴ ماه پیش
کپی شد!