تاریکترین سایه به قلم فاطمه مهدیان
پارت صد و ششم :
پلکهایم را روی هم نهادم.نمیدانم تا کی باید تاوان تصمیمات اشتباهم برای زندگی با آریا و فرشته را بدهم. فرصتی برای فکر و مقصر دانستن خودم نداشتم،باید بلافاصله واکنش نشان میدادم.با دست راستم دستگیره درب را کشیدم.راننده با دیدن حرکتم گفت:
_ خودتو خسته نکن،قفل مرکزی و قفل کودک زدم…این درب تا من نخوام باز نمیشه..حالا مثل یک دختر خوب بشین…قول میدم یک مرگ بدون درد بهت هدیه بدم برعکس چیزی
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
