پارت صد و ششم :

پلک‌هایم را روی هم نهادم.نمیدانم تا کی باید تاوان تصمیمات اشتباهم برای زندگی با آریا و فرشته را بدهم. فرصتی برای فکر و مقصر دانستن خودم نداشتم،باید بلافاصله واکنش نشان می‌دادم.با دست راستم دستگیره درب را کشیدم.راننده با دیدن حرکتم گفت:
_ خودتو خسته نکن،قفل مرکزی و قفل کودک زدم…این درب تا من نخوام باز نمیشه..حالا مثل یک دختر خوب بشین…قول میدم یک مرگ بدون درد بهت هدیه بدم برعکس چیزی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!