پارت صد و سی و هشتم :
پسره آروم دستاشو از دور گردن شهاب باز کرد.
خودش و کشید بینمون. نگاه اجمالیم و ازش گرفتم.
خودش و نزدیکتر کرد و سرتا پامو گذاشت زیر ذره بین:
- Non pensavo che fossi italiano. Quindi ho parlato con il tuo amico.
چشم از گیلاس بازیای باریستا برداشتم و تیر نگاه آرومم و دادم به چشمای عسلی پسره:
- Vedi il mio amico accanto a te?
آروم چشم گردوند رو به شهاب.
شهاب که دیگه داشت رد میداد نگاهش و از پسره برداشت و داد به
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
Zahra
0👌👌