سنسار (سَنسار) به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت صد و بیست و هفتم :
یعنی یک روز می توانستم دوباره کسی را مانند پدرام دوست داشته باشم؟ همان گونه با عشق نگاهش کنم و تک به تک حرف هایش را حفظ کنم... گرم شوم از نگاهش و با هر بار شنیدن دوستت دارم عاشق تر شوم؟
آن طور که می گذشت این را غیر ممکن می دانستم. تنها لبخند تلخی زدم و به چشم هایش خیره شدم. نگاهش غم داشت می دیدم، چیزی شبیه به دلسوزی هم در عمق چشم هایش موج می زد.
حق داشت دل بسوزاند برای دختری که هنوز هم Ù
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
A
15به نظر من به احتمال بیشتر جانان و شهاب باهم ازدواج میکنن 🤷 ♀️
۶ سال پیشرومینا
6حرف های شهاب منطقی بود حتی اگر پدرام هم زنده باشه آنوشا دیگه نمیتونست با اون باشه و یا شاید اصلا اون ازدواجم کرده باشه 😳😳😓اما میتونم حدس بزنم که شاید ممکنه شهاب و جانان باهم ازدواج کنن 😝😜😝😜
۶ سال پیشدختر الماس
4منم هم نظر A هستم بنظرم شهاب و جانان باهم ازدواج میکنن پدرام هم زندست و حالا نمیدونم قبول میکنه که پریزاد همون انوشاست و باهاش ازدواج میکنه یا نه 🤷 ♀️✌️
۶ سال پیشآشوب
4به نظرم انوشا یا پری با شهاب مزدوج میشه
۶ سال پیشارام
14😐🔪من منتظر شخصیت مردم.... نویسنده جون ننت زود بیارش تو داستان
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

دهه هشتادی
3چه جالب فکر کنم الان اکثراً شک شون ریخت خب شهاب جان دلبندم چرا تو انقدره مجهول بازی در اوردی عاشق شدن دوباره اش خیلی سخت میشه هم به خاطر پدرام هم به خاطر سنسار