پارت صد و شانزده :


اون قدر مظلوم گفتم که به سمتم چرخید سرم رو توی دستاش گرفت و محکم بوسیدم.
خون روی صورتم روی لب و چونش نشست اما اهمیتی نداد می خواست پنجره رو بشکنه که سریع گفتم:
-وایسا صبر کن.
دست انداختم لباسم رو در اوردم و بهش دادم. نیم نگاهی به لباس سفیدم انداخت و گفت:
-نایس.
سرم رو تند تند تکون دادم و گفتم:
-بپیچ دور دستت منحرف.
لباسم رو پیچید دور مشتش و با دو سه بار مشت شیشه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نهان

    1

    وای پشمام مرگ قبلی هنوز ازشون دور نشده دویاره یه مرگ دیگه،عزرائیل لج کرده ول کن نیست تا این دوتا بچه رو نبره🗿💔واقعا این همه اتفاق اریکا که دیگه آب بندی شده انقد مرگ و به چشم دیده بچه با تجربه اس دیگه حتما میگم تو برنامه های پس از زندگیه چیه میان تعریف میکنن ،دعوتش کنن 🤦 ♀️😂

    ۴ ماه پیش
  • شکار قلمرو لرد

    3

    حدیث جوننن 😍 قهرمممممم تازه بعد از هزار سال به هم رسیدن دوبارههه نهههههه😭😭

    ۱ سال پیش
  • ذکاوت شما

    2

    بابا اخه انقد نمییر؟

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    بزنم بکشمش؟:)

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    1

    دو عاشق یا شاید گفت دو *** حرفه ای که همیشه مشکل براشون پیش میاد این که جیسون میمیر یا اریکا دو شخصیت مهم نمیشه نظر داد ولی میدونم هنوز زود برای مردن 🧐

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😎😎😎

    ۲ سال پیش
  • FoZoL

    3

    اینا بد شانس ترین زوجن از تصادف نجات پیدا کردن افتان تو انفجار ماشین از انفجار نجات پیدا کردن با تفنگ افتادن ب جونشون اتفاقات قبلیو دیگه نگم بهتره 😂ولی خدا کنه این یکی کار رئیس نباشه ک میکشمش 😐

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    پرتاب شدم😂

    ۲ سال پیش
  • مینا

    1

    اول استرس داشتم که نکنه ماشین منفجر بشه وقتی از ماشین بیرون اومدن ذوق زده شدم الان که بدترررر شششششدددددددددد این کارو با من نکن 🫥🫥🫥😔😔🥸🥸

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂

    ۲ سال پیش
  • fafa

    0

    سلام حدیث جان... با کمال احترام شما قلم خیلی خوب و جذابی داری... ولی این رمان داره کش دار میشه و از جذابیتش کم میشه دیگه. با تمام احترام

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    عشقم اگه معمای رمان رو میشد اون وقت رمان مثلا میگفتیم اینجا دیگه تمامه اما نویسنده چرا همچنان داره ادامه میده و داستان رو کش میاره اون وقت اره ولی هنوز معمای داستان کامل نشده

    ۲ سال پیش
  • تاتا

    0

    عععععررررررر

    ۲ سال پیش
  • المیرا

    0

    بی نظیره

    ۲ سال پیش
  • کلثوم اکبری هسمه

    0

    اریکا انقد بلا سرش اومد هیچ چیش نمیشه فیلم هندی شد داستان این دو تا خدازده که🤌😔

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    بلایی سرش نیومد الا

    ۲ سال پیش
  • پری

    0

    رمان اکشنه فوقش بخواد فیلم بشه فیلم اکشن میشه باهوش

    ۲ سال پیش
  • آیلین

    1

    چی شد الان ؟ 😳 یعنی الان مردن به همین راحتی ؟ حدیث با من بازی نکن آخر این رمان باید با پایان خوش تموم شه . الان واقعا هنگ کردم پشمام ریخت 😦

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    هنوز مونده تا پایان

    ۲ سال پیش
  • Aa

    2

    واقعا مردن یا بیهوش شدن 🤷 ♀️⚘

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    😭😭😭😭😭😭نمیخوام این چه کاری آخه حدیث جونم با ما میکنی 🥺🥺

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    1

    الان یعنی مردن رمان تمام شد

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    اگه تمام میشد خط اخر یه پایان میزدم دیگه😂💔

    ۲ سال پیش
  • hadis

    2

    چیشد ؟ ها ؟ حدیث شوخیه دیگه ؟ در جریان هستی که عین لولوخان نامیرا نیستن دیگه ؟ یعنی چییییییی اینکارو با ما نکن حدیث 😭😭

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!