جوخه بیوه ها به قلم حدیث افشارمهر
پارت صد و شانزده :
اون قدر مظلوم گفتم که به سمتم چرخید سرم رو توی دستاش گرفت و محکم بوسیدم.
خون روی صورتم روی لب و چونش نشست اما اهمیتی نداد می خواست پنجره رو بشکنه که سریع گفتم:
-وایسا صبر کن.
دست انداختم لباسم رو در اوردم و بهش دادم. نیم نگاهی به لباس سفیدم انداخت و گفت:
-نایس.
سرم رو تند تند تکون دادم و گفتم:
-بپیچ دور دستت منحرف.
لباسم رو پیچید دور مشتش و با دو سه بار مشت شیشه
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
شکار قلمرو لرد
3حدیث جوننن 😍 قهرمممممم تازه بعد از هزار سال به هم رسیدن دوبارههه نهههههه😭😭
۱ سال پیشذکاوت شما
2بابا اخه انقد نمییر؟
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
بزنم بکشمش؟:)
۲ سال پیشفاطمه
1دو عاشق یا شاید گفت دو *** حرفه ای که همیشه مشکل براشون پیش میاد این که جیسون میمیر یا اریکا دو شخصیت مهم نمیشه نظر داد ولی میدونم هنوز زود برای مردن 🧐
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😎😎😎
۲ سال پیشFoZoL
3اینا بد شانس ترین زوجن از تصادف نجات پیدا کردن افتان تو انفجار ماشین از انفجار نجات پیدا کردن با تفنگ افتادن ب جونشون اتفاقات قبلیو دیگه نگم بهتره 😂ولی خدا کنه این یکی کار رئیس نباشه ک میکشمش 😐
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
پرتاب شدم😂
۲ سال پیشمینا
1اول استرس داشتم که نکنه ماشین منفجر بشه وقتی از ماشین بیرون اومدن ذوق زده شدم الان که بدترررر شششششدددددددددد این کارو با من نکن 🫥🫥🫥😔😔🥸🥸
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂
۲ سال پیشfafa
0سلام حدیث جان... با کمال احترام شما قلم خیلی خوب و جذابی داری... ولی این رمان داره کش دار میشه و از جذابیتش کم میشه دیگه. با تمام احترام
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
عشقم اگه معمای رمان رو میشد اون وقت رمان مثلا میگفتیم اینجا دیگه تمامه اما نویسنده چرا همچنان داره ادامه میده و داستان رو کش میاره اون وقت اره ولی هنوز معمای داستان کامل نشده
۲ سال پیشتاتا
0عععععررررررر
۲ سال پیشالمیرا
0بی نظیره
۲ سال پیشکلثوم اکبری هسمه
0اریکا انقد بلا سرش اومد هیچ چیش نمیشه فیلم هندی شد داستان این دو تا خدازده که🤌😔
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
بلایی سرش نیومد الا
۲ سال پیشپری
0رمان اکشنه فوقش بخواد فیلم بشه فیلم اکشن میشه باهوش
۲ سال پیشآیلین
1چی شد الان ؟ 😳 یعنی الان مردن به همین راحتی ؟ حدیث با من بازی نکن آخر این رمان باید با پایان خوش تموم شه . الان واقعا هنگ کردم پشمام ریخت 😦
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
هنوز مونده تا پایان
۲ سال پیشAa
2واقعا مردن یا بیهوش شدن 🤷 ♀️⚘
۲ سال پیشZarnaz
1😭😭😭😭😭😭نمیخوام این چه کاری آخه حدیث جونم با ما میکنی 🥺🥺
۲ سال پیشسیتا
1الان یعنی مردن رمان تمام شد
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
اگه تمام میشد خط اخر یه پایان میزدم دیگه😂💔
۲ سال پیشhadis
2چیشد ؟ ها ؟ حدیث شوخیه دیگه ؟ در جریان هستی که عین لولوخان نامیرا نیستن دیگه ؟ یعنی چییییییی اینکارو با ما نکن حدیث 😭😭
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نهان
1وای پشمام مرگ قبلی هنوز ازشون دور نشده دویاره یه مرگ دیگه،عزرائیل لج کرده ول کن نیست تا این دوتا بچه رو نبره🗿💔واقعا این همه اتفاق اریکا که دیگه آب بندی شده انقد مرگ و به چشم دیده بچه با تجربه اس دیگه حتما میگم تو برنامه های پس از زندگیه چیه میان تعریف میکنن ،دعوتش کنن 🤦 ♀️😂