پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت دوازده :
فاطمه قفل دستانم را که با آنها زانوهایم را بغل گرفته بودم را باز کرد.
- میدونم قربونت برم، مگه میشه ندونم چه دردی میکشی، مگه میشه ندونم چقدر برات تحمل این شرایط سخته. ولی خب تا کی؟ تا کی میخوای به این منوال ادامه بدی؟ تا کی میخوای به خودت زجر بدی؟ بلاخره یه جا باید تکلیفت رو با خودت و این احساس مشخص کنی یا نه؟ پس هرچه زودتر بهتر. شاید اوایلش برات تحمل شرایط سخت باشه، ولی با
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...