پارت یازده :

روی دستم را به نرمی نوازش کرد.
- من خیلی خوب متوجه حرف‌هات می‌شم. بعضی از خواسته‌هات بجاست، ولی به عمو شاپور هم حق بده. اون حقش بود بدونه که دخترش با کی داره می‌ره مسافرت.
معترضانه دستم را از زیر انگشتانش بیرون کشیدم.
- بحث منو تو به نتیجه نمی‌رسه پس ادامه دادن اون بیهوده ست.
دوباره مشغول خرد کردن خیارها شدم.
- اخم و تخمش رو ببین، زود هم جوش می‌آره، خبه حالا، منو تو کی ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
کپی شد!