پارت نوزده :

فصل 4
شیراز - روز بعد - غروب

کلید نقره‌ای‌رنگ را وارد قفل کرد و در قهوه‌ای‌رنگ خانه‌ی مشترکش با هادی با صدای تیکی باز شد. چمدانش را در راهرو رها کرد و با درآوردن کفش‌هایش وارد خانه‌ی هشتادمتری شد. صدای پر محتوای شجریان در خانه طنین انداخته بود که نشان از حضور هادی پسر بسیجی پاستوریزه می‌داد.
«ای عشق من کو عهد و پیمانت؟ آواره شد مرغ غزل‌خوانت
نه کسی دمسازم شد، نه د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.