ایشتار به قلم سیده نرجس کشاورزی
پارت نهم :
کیفش را روی دوشش مرتب کرد و از پشت سر به قامت لاغر امیرحسین که مشغول سروکلهزدن با بنگاهی بود، نگاهی انداخت. قبل از این، دودفتر دیگر را هم دیده بودند اما هیچکدام موردپسندشان واقع نشدهبود. حسی به ایشتار میگفت که این دفتر موردپسند هردویشان قرارخواهدگرفت.
صاحب ملک مردی حدوداً سیوپنج ساله بود که کتوشلوار مشکی برتن داشت. با امیرحسین و بنگاهی دست داد و شروع به احوالپرسی کرد
لطفا صبر کنید...
