پارت هشتم :

با نوک انگشت‌های کشیده و ناخن‌های بلند لاک‌خورده‌اش روی جزیره ضرب می‌نواخت و در افکار پیچیده‌اش غوطه‌ور بود. این‌روزها اکثر زمانش به فکرکردن راجع‌به امیرحسین و شیطنت‌های همراه با خجالتش صرف می‌شد.
نفس عمیقی کشید. مادرش تا دیروقت آرایشگاه بود و ظاهراً خودش باید فکری برای شام می‌کرد. باآن‌که چندان از آشپزی خوشش نمی‌آمد اما ازآنجا‌که مادرش شاغل بود گاهی مجبور می‌شد برخلاف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️