دیار آشوب به قلم سیده نرجس کشاورزی و دیبا کاف
پارت چهل و یک :
عزیزم من خونم تا اینجا فاصله نداره ،میرم خونه به مامانم زنگ میزنم تا بیاد پیشم .ممنون به خاطر آب و دستمال .خواهش میکنمی گفت و رفت .
کدوم مادر ؟اشک توی چشمام حلقه زد .شاید روحش می اومد به دادم میرسید ،من رو هم پیش خودش میبرد و از این زندگی سخت نجاتم میداد .
بطری آب و دستمال رو توی اشغالی که به گند کشیده بودمش انداختم .دست هام رو توی جیبمکردم و راهم رو پیش گر
لطفا صبر کنید...

Aa
3چقدر ناراحت کننده😢