پارت بیست و هشتم :

چشمام هر لحظه بیش تر گرد می شدن گوشی از دست سوگل افتاد و بی حال نزدیک بود غش کنه که یکی از پسرا گرفتش و مانع افتادنش شد. قلبم با سرعت می زد و عمیقا نگران هر دو نفرشون بودم.
شخصی که پشت تلفن داد و بیداد می کرد به احتمال خیلی زیاد داداش سوگل بود که تازگی سربازیش رو تمام کرده بود.
توی این دوسال غیبت داداشش سوگل کاری نبود که نکرد! یکهو از یه دختر خونگی پاک تبدیل به فاحشه ی دست این و اون شد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • عسل

    0

    بله چون رمانی جذاب

    ۱ سال پیش
  • مریم

    0

    نمیخام بی احترامی به نویسنده عزیز بشه چون واقعا زحمت میکشن برای هر خطش ولی به نظر من رمانش یکم خسته کننده است چون پارت هاش خیلی کمه و اصلا موضوع اصلی داستان رو یکم فقط یکم واضح نمیسازه خواننده زده میش

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    ممنون از نقدتون ولی من دو رمان همزمان مینویسم و اینکه معما و راز کل رمان رو همون اول لو بدم؟ اون وقت نمیاین بگین چرا رازو اول لو دادی و ما دیگه چرا باید بخونیم؟

    ۲ سال پیش
  • نرگس

    0

    اول رمانه نمیشه قضاوت کرد رمانش معماییه و شخصیت اصلی تحت نعقیب یه شخص قرار میگیره که فعالیتاشون رو زیر نظر داره همه چیز واضحه و رازهای رمان هم لو میره رمانای معمایی صبر میخوان و غیر قابل پیش بینی هستن

    ۲ سال پیش
  • ریحانه

    4

    شعر آخرش خیلی دارک بود😂

    ۲ سال پیش
  • مائده

    1

    الان داشت خاطراتش رو مرور میکرد ؟

    ۲ سال پیش
  • اسدالله

    0

    گناه دلا چیه؟بچه ی هانترو کشته ؟زنشو باعث شده اونا از بین برن ؟دارم دیوونه میشم

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    میفهمی دیگه

    ۲ سال پیش
  • Zahra Maghsoodi

    1

    سلام ،لطفا پارت های بیشتری در طول هفته بزارید ،رمان واقعا هیجان انگیزه،ممنون

    ۳ سال پیش
  • شماره شیش

    2

    یا ابلفظل چرا حس بد گرفتم از شعر تهش؟

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂😂😂دقیقا برای حس بده

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالیییی بود مرسییی حدیث جونم دست طلا💋❤️خسته نباشی عزیزم واقعا 💋💋

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😍💚قربونت

    ۳ سال پیش
  • Aysan

    1

    هانتر واقعا بین دو راهی مونده نه میتونه بهش صدمه ای بزنه نه میتونه از گناهی که کرده بگذره که هنوزم نمیدونیم چه گناهی کرده مرسی بابت پارت🍁

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    مرسی بابت پارت 🥰هانتر هم یکم روانیه ها😅😅

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    خیلی😂

    ۳ سال پیش
  • آیلین

    0

    مثل همیشه عالی ❤

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    💞💞💞

    ۳ سال پیش
  • ندا

    1

    عالی ولی تورخدا یکم پارت طولانی واینکه یکم ازهانتربگین

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    چشم

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    خوب این هم گناه ۳حسادت ممنون حدیث خانم هم بابت مطالعه هم بابت دانش وفکرخلاقت 😘

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    💚🥰فداات

    ۳ سال پیش
  • بیکار علاف

    2

    *محو در افق*😶 🌫️😶 🌫️

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂😂💋

    ۳ سال پیش
  • محیا

    0

    این پارت قابلیت تبدیل شدن به فیلم ترسناک رو داشت😭😂 قشنگ نمونه ی رمان انمیز تو لاور

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂😂😂

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️