پارت صد و نود و نهم :

لبه‌ی لحاف را رها کرد و دستش را زیر برد. همان دستی که گرمای لب‌های جاوید را تحمل و آتش گرفته بود. داغی که تا عمر داشت از یاد نمی‌برد و هیچ‌زمان جرات نمی‌کرد با کسی درمیان بگذارد.
طاهر نفس عمیقی گرفت و همزمان با اینکه پلک روی صورت او می‌بست آهسته‌تر زمزمه کرد:
_ بخواب. خوب استراحت که فردا باید بریم.
مجال نشد بپرسد کجا. نه بغضش اجازه داد و نه طاهر همراهیش کرد. او از کنار بالینش ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!