پارت صد و نود و هشتم :

صنم بغضش را فرو برد. نیشخند جاوید رنگی از غم گرفت و با همان دستی که روی موهای او بازی‌بازی می‌‌کرد انگشتانش را گرفت و بالا آورد.
تلاش ماه‌صنم برای پس کشیدن دست یخ زده‌اش بی‌ثمر ماند. جاوید در کمال وقاحت مقابل نگاه ترسیده و ناباورانه‌ی او، آن را بالا گرفت و بوسه‌ی نرمی پشتش زد‌.
تمام وجود زن پر از احساس گناه شد.‌ سرش را تکان‌تکان داد و قطره‌قطره اشک از گوشه‌ی چشمش راه گرفت و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    خانم نیکنام اینکه تکرارپارت قبل ۱۹۷و۱۹۸دوبارگداشته شده لطفااین پارت حذف کنید🙏

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️